کلوین در صفر مطلق...
یکشنبه 6 آذر ماه سال 1390 ساعت 11:51 PM
مث یه کهنه سرباز
که برمیگرده به شهر
که برمیگرده به خونه اش
اما هیچکس نیست
نیست که نیست
نه جونی داره برگرده به جنگ
نه آرزویی که بمونه تو شهر
همینطوری غریبه
همینطوری یهویی
غیب میشه
دود میشه میره هوا
بی اینکه اثری ازش بمونه
بی اینکه کسی یادش بیاد...








