روز نهم...
چهارشنبه 9 آذر ماه سال 1390 ساعت 11:34 AM
سخت باور می کنی
همزمانی ِ روز آغاز و پایان را...
امروز شاید همان روز است..
چهارشنبه ترین روز عمر ِ من!
با اینکه روز است اما
از همان هفت صبح ، شب است که شب است
هزار سال است که شب است...
خرمالو ها یکی یکی فصل شان سر رسید..
زنگ های رفاقت جز به یادآوری انقضای بیمه نامه ها به صدا در نیامدند...
مردی آخرین لباس بنفش اش را تن کرد و در پرسه هایش گم شد...
و زنی ، تنها ، از کنار کودکانی که به مدرسه می رفتند عبور کرد...
در چنین روزی
چنین روزی...
من مشغول مردن خویش بودم..








