گاهی مرا تماشا کن...
شنبه 12 آذر ماه سال 1390 ساعت 10:54 PM
من اینجا هستم...
در انتهای ِ خیابان ِ کارگر
در خود فرو رفته ام...
کارگر، مثل ِ دست های زمخت پدرم...
من؟
خسته ام !
خیلی خسته ام...
با این همه
جایی برای دردهایت در میان سینه ام هست ، که هست...
همیشه هست...








